الملا فتح الله الكاشاني

145

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

ترغيب ميفرمايد كه * ( إِنْ تُبْدُوا خَيْراً ) * اگر آشكارا كنيد نيكويى و خير و طاعت را * ( أَوْ تُخْفُوه ) * يا پنهانى بجاى آريد آن را * ( أَوْ تَعْفُوا ) * يا عفو كنيد * ( عَنْ سُوءٍ ) * از بدى كه شما را به آن مؤاخذه شده اين مقصود بالذكر است و ذكر ابداى خير و اخفاى آن تسبيب آنست و لهذا مرتب ساخته است بر آن قوله * ( فَإِنَّ اللَّه كانَ ) * پس بدرستى كه خداى هست * ( عَفُوًّا ) * بسيار عفو كننده از عاصيان با وجود كمال قدرت بر انتقام از ايشان * ( قَدِيراً ) * توانا بر عذاب ظالمان و ثواب عفو كنندگان در اين آيه تحريض مظلومانست بر عفو تا متخلق شوند باخلاق ربانى و با آنكه رخصت تظلم دارند از سر آن درگذرند ( العفو عند القدرة فضل عن الكرم ) و در مجمع آورده كه آية اولى دال است بر آنكه هر كه هتك ستر خود كند و اظهار فسق خود نمايد جايز است مر غير را كه اظهار آن نمايد و در حديث آمده كه قولوا للفاسق ما فيه يعرفه الناس و لا غيبته لفاسق و نيز دالست بر اباحهء انتصار از ظالم به شرط آنكه بر حد ظلم توقف نمايد و از آن در نگذرد و آيهء ثانيه ترغيب است در مكارم اخلاق و نهى از كشف عيوب خلق و اختيار تنزه از ارادهء قبايح و چون حقتعالى ذكر منافقان نمود در عقب آن ذكر اهل كتاب و مؤمنان مىكند بقوله * ( إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّه ) * بتحقيق و يقين كه آنها كه كافر ميشوند به خدا * ( وَرُسُلِه ) * و پيغمبران او * ( وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا ) * و ميخواهند كه جدايى افكنند * ( بَيْنَ اللَّه وَرُسُلِه ) * ميان خدا و رسولان او به آنكه ايمان آرند به خدا و كافر شوند به پيغمبران * ( وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ ) * و گويند كه ايمان ميآريم ببعضى از پيغمبران * ( وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ ) * و كافر ميشويم ببعضى ديگر مراد يهودند كه ميگفتند ايمان ميآريم ببعضى از پيغمبران * ( وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ ) * و كافر ميشويم ببعضى ديگر مراد يهودند كه ميگفتند ايمان داريم بموسى و عزير و كافريم بعيسى و محمد صلَّى اللَّه عليه و آله * ( وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا ) * و ميخواهند كه فرا گيرند * ( بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا ) * ميان كفر و ايمان راهى و حال آنكه واسطهء نيست زيرا كه حق مختلف نميباشد پس ايمان به خدا تمام نميشود مگر بتصديق جميع رسل وى فحينئذ كافر ببعضى مانند كافر باشد بكل در ضلال كما قال ( فما ذا بعد الحق الا الضلال ) * ( أُولئِكَ ) * آن گروه كه ميان ايمان و كفر طريقى مينهند * ( هُمُ الْكافِرُونَ ) * ايشانند كافران و ناگرويدگان يعنى كامل در كفر * ( حَقًّا ) * مصدر مؤكد لغيره است يعنى اينكه ايشان در كفر كاملند حق است و ثابت در نفس الامر حقى و ثبوتى موافق واقع و ميتواند بود كه صفت مصدر كافرين باشد بمعنى هم الذين كفروا كفرا حقا اى يقينا محققا يعنى ايشان كافرند كفرى محقق و متيقن